"هوالکریم"

 

حَسْبِيَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ
حَسْبِي مَنْ هُوَ حَسْبِي
حَسْبِي مَنْ لَمْ يَزَلْ حَسْبِي
حَسْبِي مَنْ كَانَ مُذْ كُنْتُ لَمْ يَزَلْ حَسْبِي
حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ


پروردگار جهانيان كفايتم می كند
مرا بس است آنكه به حقيقت مرا بس است
مرا بس است آنكه همواره مرا بس است
مرا بس است آنكه همواره از آنگاه كه بوده ام مرا بس بوده است
مرا بس است خدايى كه معبودى جز او نيست

 

فکر کنم برای امروز همین کافی باشه . چقدر خوب میشه که خدا برامون بس باشه . مگه از زندگی

چی می خوایم ؟!!

 

آسیمه سر نوشت:

 

شهادت می دهم این جمعه ها بدجور دلگیرند

به وقتش روزگار از جمعه ها کوتاه می آید

 

"علی سعیدپور"

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ۴ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 20:0  توسط علی سعیدپور  | 

"هوالرحیم"

 

دوشنبه - همون روز ویرانگر - یه غزل جدید نوشتم که پر از درد و بغض بود .

شهریار یه جا می گفت شاعر ها از بقیه زودتر پیر میشن چون با هر غزل یکسال از عمرشون کم

میشه . برای همین با همه وجود دارم سعی می کنم از دنیای شاعر ها فاصله بگیرم اما خیلی

نمی تونم . نمیدونم چه حسی وقتی شعر همه ی زندگیت میشه و بدون اون نمی تونی زندگی کنی.

مثه یه دفترچه خاطرات میمونه که همه غم و غصه هاتو ، بعضی وقتام شادی هاتو توش می نویسی

تا یسری چیزا یادت بمونه . تازه وقتی که غم و غصه نداری برای خودت کلی غم و غصه میتراشی تا

بتونی بنویسیش . خل بازیه دیگه 

 

امیدوارم آسیمه سر برسه برای نمایشگاه سال دیگه . ولی اصلا عجله ای براش ندارم . نمیخوام بچه م شش

ماهه به دنیا بیاد که خو !!!!!!

 

 

شعر نوشت:

 

چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری ست
جای گلایه نیست که این رسم دلبری ست


هر کس گذشت از نظرت در دلت نشست
تنها گناه آینـــــــــــه ها زودباوری است

"فاضل نظری"

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۳ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 20:0  توسط علی سعیدپور  | 

"هوالحکیم"

 

فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ
وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ
إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ

سعدی نوشت:

قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست
به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است

 

چند روز پیشا داشتم به این فکر می کردم که برای چی موسیقی حرام است!

خب یسری دلایل اوردن ، اینکه باعث میشه آدم از خودش بی خود بشه یا از یاد خدا غافل...

همگیمون می دونیم که قدرت جذبی که موسیقی داره هیچ چیز دیگه ای نداره و به قدری میتونه آدمو

مجذوب خودش کنه که آدم از خودش بی خود بشه . این قدرت انقدر زیاده که خدا ازش استفاده کرده

تا از طریق اون با بنده هاش صحبت که . اوهوم ، منظورم قرآنه ...

قرآن کاملا موسیقی داره و بر اساس وزن و عروض و قافیه خاصی نوشته شده . یعنی اینکه خدا از 

قدرت موسیقی برای جذب بنده هاش استفاده کرده تا حواسشونو به سمت خودش بکشونه.

حالا شعر هم موسیقی داره . آیا شعری که ما رو از یاد خدا دور کنه هم حرام است؟؟؟؟؟

 

جوابی براش ندارم

اینا همه ش فکرایی بود که تو سرم مدام وووول میخورن...

واسه چی اشعار سعدی انقد به دل میشنن؟ واسه این نیست که عین عبارات قرآنه؟

 .

.


پیشنهاد نوشت سینمایی: Begin Again - John Carney

بخاطر همینه که عاشق موسیقی م
باعث میشه یکی از معمولی ترین منظره ها یهویی برات کلی خاطره انگیز بشه
تمام این چیزای معمولی با موسیقی یهویی برات تبدیل میشن به چیزای زیبا یا یه چیز قیمتی

 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 20:0  توسط علی سعیدپور  | 

"هوالجواد"

 

تَعْرُجُ الْمَلَئكةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فى يَوْمٍ كانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْف سنَةٍ

فرشتگان و روح (فرشته مخصوص ) به سوى او عروج مى كنند در آن روزى كه

مقدارش پنجاه هزار سال است

 

قانون نسبیت انیشتین میگه وقتی جسمی سرعتی نزدیک به سرعت نور دارد زمان برای او کند تر

سپری می شود و حجم جسم نیز کاهش می یباد ولی جرم جسم زیادتر می شود.

مثلا اگر دو برادر یکی با سرعت نور در فضا برود و برادر دوقلویش در زمین بماند بعد از بازگشت برادری که

با سرعت نور رفته هنوز در سن کودکی است اما برادر دیگر پیر شده و صاحب فرزند و نوه و ... است!

 

در حقیقت انیشتین و باقی دانشمندان کلی زحمت کشیدن تا تونستن به این قانون برسند و سرعت

نور رو بدست بیارند . پیشنهاد می کنم مقالانی که راجب این قانون که توی قرآن به صورت مستقیم

بهش اشاره شده رو مشاهده کنین . همش چند تا فرمول فیزیک و ضرب و تقسیم ساده س ...

 

وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُواْ وَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ نُفُورًا
و به راستى ما در اين قرآن حقایق گوناگون را بيان كرديم تا پند گيرند ولی آنان را جز نفرت نمی افزاید

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 20:0  توسط علی سعیدپور  | 

"هوالباقی"

 

امروز اصلا حالم خوب نبود . برای همین الان دارم پست امروزو میذارم . دیشب یه خبر وحشتناک به

گوشم رسید و صبحم چنان زلزله ای اومد که با خاک یکسان شدم . نمیتونستم تو خونه بمونم . همه

کارامو تا شب کنسل کزدم و زدم بیرون . رفتم کهف الشهدا و تا دم اذان اونجا بودم . تنها چیزی که

میتونست آرومم کنه کمیل بود ولی آروم شدن برام کافی نیست . معمولا اینجور مواقع وقتی مینویسم

خوب میشم اما اینار غزل هم فایده نداشت !

ماه رجب با دو تا زلزله ی وحشتناک برام شروع شد . احتمالا فردام برای چند روز از شهر بزنم بیرون 

تا نباشم . میخوام یه مدت نباشم . البته پست های راز بارونو از قبل مینویسم و انشالا راس ساعت

هر شب به روز میشه . میدونم تعداد مخاطب های الانم به تعداد انگشت های یه دست هم

نمیرسه اما برای من راز بارون هنوز همون راز بارون قدیمه .

التماس دعا خیلی رفقا...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۳۱ فروردین۱۳۹۴ساعت 23:11  توسط علی سعیدپور  | 

"هوالمعافی"

 

امروز از صبح زنگ بزدم به استادم گفتم که کلاس نمیام و نشستم پای کارهای پایان نامه و درآوردن آمار 

پرسشنامه هام . تو اینستام یه پست راجبش گذاشتم . اینکه به شدت علاقه دارم رو مطالعه رفتار

آدم ها و چقدر برام هیجان انگیز این کار .

مثلا کلیا پشت پرسشنامه درد و دل کرده بودن و زیاد با ماهیت سوال ها کاری نداشتن . یا مثلا یکی

نصف سوالارو با فلش به هم وصل کرده بود و نوشته بود که اینا تکرارین و من جواب نمیدم . یکی دیگه

تو بخش مشخصات جلوی تحصیلات نوشته بود کارگر و انقدر صادق بود جلوی یکی از گزینه ها مربوط به

کیفیت کالاها بود نوشته بود تا الان که غذاهاتون خوب بودن اما تا اخر شب مشخص میشه ، بعد تو

گزینه هام گزینه ی نظری ندارمو انتخاب کرده بود . 

حالا فکر کن من دو روز کاملا با تک تک این آدم ها برخورد داشتم و با کلیاشون خوش و بش کردم . خانم

دکتری که عینکشو نیاورده بود تا پر کنه و وقتی دید موقع پر گردن چشماش اذیت میشه گفت من همه

بچه های جمعیت رو دوست دارم اینا همه ش بهانه س . یا خانمی که کلی نشست راجب اینکه فضوله

و میخواد یسری سوال راجب پرسشنامه ازم بپرسه صحبت کرد و و و ... کلی اون دو روز بهم خوش

گذشت علی زغم خستگی هایی که داشت ، چون تونستم با کلی آدم صحبت کنم و نظراتشونو راجب

کاری که دارن انجام میدن جویا بشم .

شخصیت و رفتار و طرز برخورد آدم ها خیلی با هم متفاوته و به شدت مطالعه روشون هیجان انگیز .

اصلان خیلی وقت ها یکی از سرگرمی هام اینه که توی شبکه های اجتماعی یه بحث چالشی بندازم

وسط و در عرض چند ساعت با کلی کامنت متفاوت رو به رو بشم که به بحث و جدل هم ختم میشه

گاهی موارد . منم یه گوشه میشینم و نگاه می کنم به لحن کامنت ها و اینکه واکنش ها در برابر

جملات و علاقه و اعتقادات بقیه چجوریه .

خلاصه اینکه آدم ها به شدت عجیبن غیر قابل پیش بینی . یهو میبینی یکی میاد با اصرار زیاد دستتو

میگیره و با کلی خوشحالی تو رو با خوش میبره . همون آدم بعد از چند روز کلی داد و بیداد می کنه که

به چه حقی دست من و گرفتی و با من میای یا اینکه من پشیمون شدم از همراهی باهات و الخ...

انقدر رفتار های ضد و نقیض دارن و آدم اگه بخواد روشون دقت کنه سرش به شدت گیج میره . به شدت

موجودات ترسناکی هستیم ما آدم ها و چقدر من دلم میخواد بعضی مواقع یه درخت باشم تا یه آدم...

 

ذوق نوشت:

دارم لحظه شماری میکنم تا رسیدن نمایشگاه کتاب . امسال نمایشگاه کتاب های خیلی

خوبی هستن . یکی ازون کتاب ها که برای حامد یعقوبی جانم هست مجموعه غزل "سرباز بی همدرد

خون آلود" که توسط انتشارات فصل پنجم الانا دیگه منتشر شده .

امسال کلن نمیخواد زیاد کتاب شعر بخرم اما اون تعداد انگشت شماری رو هم که میخوام بخرمو تا قبل

از شروع نمایشگاه اینجا معرفی می کنم . عجالتن حامد یعقوبی رو دریابین که به شدت خوندن کاراشو

توصیه می کنم .

 

شعر نوشت:

اي روزگار بي سر و سامان امان بده ، اي جاده‌ي فلك زده دستي تكان بده
هرگز نمي‌رسيم به مرز رسيدني ، از ما عقب‌تر است مگر ردپاي ما ؟!

"حامد یعقوبی"

 

پ.ن: ماه رجب :)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۳۰ فروردین۱۳۹۴ساعت 20:0  توسط علی سعیدپور  | 

"هوالفاطر"

 

غزل اول/بیت اول:

ای آنکه آبروی من از آبروی توست

دریا فقط چکیده ای از آب روی توست

 

اگه نظرم عوض نشه این اولین بیت از اولین غزل آسیمه سر قراره باشه به امید خدا...

کلمات کلیدی: آب - آبرو - رو - دریا - تو ...

آسمان نوشت: 

قَالَت فَاطِمَهْ عليها السلام: وَ أنَا البَحرُ المَسجُورُ

فاطمه عليها السلام گفت: و من آن درياي سرشار برافروخته‌ام

 

شعر نوشت:

هر چند از بلای خدا می‌رمند خلق
دل را به آن بلای خدا داده‌ایم ما

"صائب"

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ۲۹ فروردین۱۳۹۴ساعت 20:0  توسط علی سعیدپور  | 

"هوالرئوف"

 

آفتاب جمعه ها که غروب میکنه انگار ته دل آدم خالی میشه . یه جور که انگار بازم باید منتظر بمونه چون

هنوز انتظارش به سر نیومده . نمیدونم کسی به انتظار ماست یا ما به انتظار کسی!!

آسیمه سر تویی یا ما ؟!

 

ﺭَﺑَّﻨَﺎ
ﻭَﻻَ ﺗُﺤَﻤِّﻠْﻨَﺎ
ﻣَﺎ ﻻَ ﻃَﺎﻗَﺔَ ﻟَﻨَﺎ ﺑِﻪِ
ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ
ﺁﻧﭽﻪ ﻃﺎﻗﺖ ﺗﺤﻤﻞ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ
ﺑﺮ ﻣﺎ ﻣﻘﺮّﺭ ﻣﺪﺍﺭ


"خدا-سوره مبارکه بقره-نشانه 286"

.

.

.

منِ او نوشته همیشگی:


علی چشمهایش را بست . سعی کرد قیافه مه تاب را به خاطر بیاورد .

-موهایش آب شار قهوه ای ، قدش تا این جای من (سرشانه هایش را نشان داد) ،سنش پنج سال

کوچک تر ، حرف زدنش آرام،ریز بخندد،وقتی می گوید "علی" سرش را روی شانه هایش کج کند ، لب

هایش مثل غنچه ی گل یاس ، اصلش باید بوی یاس بدهد ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ۲۸ فروردین۱۳۹۴ساعت 20:0  توسط علی سعیدپور  | 

"هوالغریب"

 

قبل تر ها راحت تر می توانستم بنویسم . نه دوستان زیادی داشتم تا هر روز نوشته هایم را دنبال کنند

و نه مخاطب های جدی که "علی" را بخاطر نوشته هایش دنبال کنند نه فقط بخاطر خودش . اما این

روزها اینطور نیست. خیلی ها هستند که مرا یکبار هم ندیدند اما نوشته هایم را به طور جدی دنبال

می کنند ، فقط برای اینکه می نویسم . یک جورهایی باید بگویم: من می نویسم ، پس هستم ! و اگر

چند روز ننویسم در دنیای خیلی ها دیگر جریان ندارم .

همه ی این ها باعث شده تا نوشتن برایم سخت تر بشود . اینکه یک روز چیزی بنویسم که دیگر مرا

همان"علی" سابق نشان ندهد ترس دارد . می شوم از علی برگشته...

.

.

پیشنهاد نوشت ادبی: "کاظم بهمنی"

هر که را دور کنی دور و برت می آید
از محبت چه بلاها به سرت می آید

.

.

.

پ.ن: به شدت آدم زده شده ام . حالم از 99 درصد آدم ها به هم میخورد ...

هر وقت دلشان می خواهد هستند . هر وقت هم دلشان بخواهد می روند . حالم از چیزهای سست

و ناپایدار به هم می خورد . مثل دلم

إِنَّ اللّهَ مَعَنَا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۷ فروردین۱۳۹۴ساعت 20:0  توسط علی سعیدپور  |