هركه دارد هوس كرب بلا بسم الله
"به نام آنكه عشــــــــــق را آفريد"
"برگه آخر : پايان"
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پ.ن : اي كاش خورشيد هيچ وقت طلوع نمي كرد
اي كاش ...
"به نام آنكه عشــــــــــق را آفريد"
"برگه آخر : پايان"
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
"بسم رب الشهدا"
برگه دهم - خط
اول : ... ![]()
كويري با خورشيدي كبود و آسماني به رنگ شرم و صحرايي افق در افق پوشيده از خون و شبحي روييده از
درياي سرخ ، سينه ي صحرايي بي كس و در زير ابر دردبار ، شبحي يا مجسمه اي ، تنديسي در خون ايستاده ،
سنداني در زير ضربه هاي دشمن و دوست ، مجروح ، خون آلود ، شكسته ، خاموش ، با دستي بر
قبضه ي شمشيري كه با همه تعصبش كوشيد تا همچنان نگهش دارد و ...
و دستي ديگر ، همچنان بلاتكليف !
نه مي جنگد ، كه با چه ؟ نه سخن مي گويد ، كه با كه ؟ نه مي رود ، كه به كجا ؟ نه باز مي گردد ،
كه چگونه ؟ و نه مي نشيند ، كه ...
هرگز !
ايستاده است و تمامي تلاشش اينكه نيفتد !
"دكتر علي شريعتي"
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برگه دهم - خط آخر : مكن اي صبح طلوع
بياييد با هم دعا كنيم ...
بياييد با هم دعا كنيم كه خورشيد فردا طلوع نكند .
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : التماس دعا
...
"بسم رب الحسين"
برگه نهم - خط
اول : همه حسينند ![]()
فرمود : همه ي زمين ها كربلا و همه ي روزها عاشوراست ولي نفرمود همه ي شما امام حسينيد .
گذاشت خودتان درك كنيد .
"حاج اسماعيل دولابي"
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برگه نهم - خط آخر : حي علي البكاء
چه بگويم
چه مي توانم بگويم
و من در اين دالان تاريك و پرپيچ و خم تاريخ به دنبال نامي هستم تا خود را در او بيابم .
كاش مي توانستم تمام قطرات باران را يكجا در دشتي جمع كنم كه دريايي از راز باران است . آري ؛ راز باران .
مي داني راز باران چيست ؟
نواي حسين را مي شنوي كه چه زيبا اذان عشق مي گويد . "حي علي البكاء" ...
تلظي علي اصغر را مي بيني . مي بيني كه چگونه پرواز مي كند . چگونه از شوق باران دست و پا ميزند .
مي بيني اين گلهاي ياس آسماني را كه وقتي پرپر مي شوند بوي گلهاي نرگس در فضا جولان مي دهد .
اربا ارباي علي را مي بيني كه چگونه روح پدر را بين زمين و آسمان راهي مي كند .
چيده شدن علمدار را مي بيني كه با پروازش بوي مدينه را در كربلا جاري مي كند .
شيون ها ، گريه ها ، بغض ها ، گوش هاي پاره ، خارها ، لبهاي خشكه زده ، ...
مي بيني ؟
درون گودال را مي بيني كه چگونه از پشت ...
هيـــــــــس !!!!
...
داشتم مي گفتم .
و من در اين دالان تاريك و پرپيچ و خم تاريخ به دنبال نامي هستم تا خود را در او بيابم .و در اين بين صداي آشنايي بي امان در گوشم نجوا مي كند :
"اللهم اني اعوذ بك من الكرب والبلاء"
چه مي شنوم . اين چه نجواييست كه در عالم يكه تازي مي كند .
بايد عجله كرد . بايد هرچه زودتر خود را بيابم .
نه ، دير مي شود . او را كه بيابم خود را در دم اهواراييش مي يابم .
هنوز فرياد "هل من ناصر"ش بلند نشده . يعني هنوز وقت هست .
كجايي ؟
كجايي اي راز خلقت ؟ كجايي اي دم مسيحا ؟ كجايي اي راز باران ؟
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : التماس دعا
...
"به نام انكه هرچه دارم از آن اوست"
برگه هشتم - خط
اول : رسالت زينب ![]()
اگر يك خون پيام نداشته باشد ، در تاريخ گنگ مي ماند و اگر يك خون پيام خويش را به همه ي نسل ها
نگذارد ، جلاد ، شهيد را در حصار يك عصر و يك زمان محبوس كرده است . اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ
باز نگويد ، كربلا در تاريخ مي ماند ، و كساني كه به اين پيام نيازمندند از آن محروم مي مانند ، و كساني كه
با خون خويش ، با همه ي نسل ها سخن مي گويند ، سخنانشان را كسي نمي شنود ؛ اين است كه رسالت
زينب سنگين و دشوار است ؛ رسالت زينب پيامي است به همه ي انسان ها ، به همه ي كساني كه بر مرگ
حسين مي گريند ، و به همه ي كساني كه در آستانه ي حسين سر به خضوع و ايمان فرود آورده اند ، و
به همه ي كساني كه پيام حسين را كه "زندگي هيچ نيست جز عقيده و جهاد" معترفند .
"دكتر علي شريعتي"
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برگه هشتم - خط آخر : خسته ام
چه بگويم .
مگر مي شود از حسين چيزي نوشت . مگر مي شود براي حسين شعر گفت . مگر مي شود از كربلا نوشت .
شايد بتوانم صفحه ي سياه و گرفته ي دلم را به روي صفحه ي مجازي پياده كنم ،
اما وسعت حسين
بيش از اينهاست .
حتي نام آسماني ها هم بر روي زمين جاي نگرفت و به معراج
آسماني رفت .
هـــــــــــــــــــــــــــي ...
گرفته ام . مثل آسمان امروز شهرمان گرفته ام .
كاش مي شد مثل آسمان ، با سمفوني غمي ببارم و شرشر ؛
به روي زمين بچكم .
كاش مي شد ...
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : بار خدايا ؛ شكرت كه با باران رحمتت دوده ي سقف شهرمان را پاك كردي
...
التماس دعا
بعد نوشت 1 : دوستان از اونجايي كه مشكلي براي قالب وبلاگ پيش اومد ، موقتن مجبور به تعويض قالب
شدم . از دوست خوبم "مهندس دودي" هم بخاطر دادن تذكر براي مشكل پيش آمده تشكر ميكنم
بعد نوشت 2 : خوشبختانه مشكل قالب برطرف شد
"به نام انكه هرچه دارم از آن اوست"
برگه هفتم - خط
اول : كشتي نجات ![]()
همه ي اهل بيت كشتي نجاتند ، اما كشتي امام حسين سريعتر است و وقتي كه حركت مي كند
ساير كشتي ها كنار مي كشند و راه را براي آن باز مي كنند . امام حسين رو به خدا سريع است ،
تجلي خدا هم به سوي او سريع است .
راه خدا سخت است
اما با امام حسين خيلي آسان و كم كار است .
"حاج اسماعيل دولابي"
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برگه هفتم - خط آخر : خسته ام
دلم به وسعت بي انتهايي تنگ است .
بعضم با حسين تركيد ، اما باز هم احساس خفگي ميكنم . نمي دانم چگونه توصيفش كنم .
چقدر دلم براي خودم تنگ شده است . خسته ام . خسته ام از دست خستگي ها . خسته ام از
دست اين واژه هاي سكوت . دلم فرياد مي خواهد . فريادي كه هرچه در دل دارم را روانه ي آسمانها كند .
يعني مي شود ؟ ...
اين روزها باران با آسمان شهرمان قهر كرده . غبار خاكستري رنگي روي همه
را پوشانده . همه
خاكستري شده اند . شايد اشكهايي كه براي حضرت قتيل العبرات مي بارد كمي از زنگار آسمان دلها
كم كند . و گرنه كار سقف شهرمان ديگر تمام است . كم كم همه جا را دوده مي گيرد . كم كم همه جا
سياه مي شود .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : حالم خوب است . اگر سرماخوردگي و گرفتگي صدا را كنار
بگذاريم و از دل شكسته و غم باد كرده
صرف نظر كنيم ، حالم خوب است .
...
التماس دعا
"هو المصور"
برگه ششم - خط
اول : در نتوانستن نيز بايستن هست ![]()
هر انقلابي دو چهره دارد :
چهره اول (خون) ،
چهره دوم (پيام) .
شهيد قلب تاريخ است ، همچنان كه قلب به رگهاي خشك اندام خون حيات زندگي مي دهد .
آنها كه رفته اند كاري حسيني كرده اند و آنها كه مانده اند بايد كاري زينبي بكنند وگرنه يزيدي اند .
فتواي حسين اين است : آري در (نتوانستن) نيز (بايستن) هست .
براي او (زندگي ، عقيده و جهاد) است .
"دكتر علي شريعتي"
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برگه ششم - خط آخر : شوق الحسين
واي كه چه زود اين برگه ها ورق مي خورد .
مگر نه اينكه ديگر تاب عزاداري را نداريم .
مگر نه اينكه ديگر اشكهايمان خشك شد ؛ از غم حسين .
مگر نه اينكه ديگر در صورتهايمان جاي سالم باقي نمانده ؛
از اين چنگ زدن هاي پياپي .
مگر نه اينكه ديگر صدايمان از اين ناله هاي مدام گرفته
و در نمي آيد .
مگر نه اينكه ديگر ... .
پس چرا ؟
چرا مي گوييم كه چه زود اين برگه ها ورق مي خورد ؟
مگر نه اين است كه بعد از ساعتها ناله و شيون و زاري
در غم حسين ، درست آن لحظه كه چراغ ها را روشن مي كنند و از تاريكي سياهي هاي دنيايي
خارج مي شويم ، چنان شوقي درونمان مي درخشد كه صداي خنده هايمان به آسمان بلند مي شود .
مگر اينطور نيست ؟
اين چه شوقيست ؟ اين چه احساس درخشانيست كه مي گوييم ؛ چه زود اين برگه ها ورق مي خورد ؟
اين همان شوق رسيدن است . همان شوق ديدن است .
همان است كه بايد باشد .
همان محبت حسين . همانيست كه ساليان سال است به دلهايمان گره خورده .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : اي واي كه چند روز دگر مانده بگويم
اي اهل حرم مير علمدار نيامد
...
التماس دعا
"به نام خدا"
برگه پنجم - خط اول : شراب كربلا ![]()
كربلا و عاشورا شرابي دارد كه همه ي گناهان را آب مي كند
"حاج اسماعيل دولابي"
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برگه پنجم - خط آخر : بي وفايي
بي وفايي خاك نشينان را مي بيني ؟
مي بيني كه چگونه خاك بر سر شديم .
مي بيني اين خاك نشينيان چگونه دسته هاي ياس آسماني را
بر روي زمين پرپر كردند .
معني دق كردن را مي داني ؟
ميداني يك دختر سه ساله دق كند ؛ يعني چه ؟
تنها كسي بود كه فهميد چه خاكي بر سرش شده .
همان سه ساله را مي گويم .
حال چگونه رويمان مي شود بر سينه بكوبيم و بر صورتمان چنگ بزنيم .
در سوگ حسين بايد دق كرد .
روضه نمي خوانم . مدح نمي گويم . اينها حكايت دل است . از معرفت حرف مي زنم .
بحثم چيز ديگريست .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : چه بگويم ...
"به نام آنكه عشق را آفريد"
برگه چهارم : بگذار اين "سال هاي حرام" بگذرد ![]()
امام صادق :
"كل شهر محرم ، و كل يوم عاشورا ، و كل ارض كربلا"
در قبايل عرب همواره جنگ بود ، اما مكه "زمين حرام" بود و چهار ماه رجب ، ذي القعده ، ذي حجه و محرم ،
"زمان حرام" ، يعني كه در آن جنگ حرام است . دو قبيله كه با هم مي جنگيدند ، تا وارد ماه حرام مي شدند ،
جنگ را موقتا تعطيل مي كردند ، اما براي آنكه اعلام كنند كه : «در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست ،
ماه حرام رسيده است و چون بگذرد ، جنگ ادامه خواهد يافت» ،سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله ،
پرچم سرخي بر مي افراشتند ، تا دوستان ، دشمنان و مردم ، همه ، بدانند كه :«جنگ پايان نيافته است » .
آنها كه به كربلا مي روند ، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ ، آرامش مرگ
سايه افكنده است .
اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين ، پرچم سرخي در اهتزاز است .
بگذار اين "سال هاي حرام" بگذرد !
"دكتر علي شريعتي"
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : التماس دعا
"به نام خداي باران"
برگه سوم - خط اول : يخالطه الله بنفسه ![]()
امام حسين عليه السلام تجلي خداست .
در حديث هست كه كسي كه آن حضرت را با معرفت زيارت كند ،
"يخالطه الله بنفسه" : خداوند بنفسه با آن زائر مخلوط مي شود .
اين عبارت را هيچ يك از علما جرات نكرده است باز كند و تشريح كند .
"حاج اسماعيل دولابي"
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برگه سوم - خط آخر : حسين همان دليليست كه بغضم را مي شكند
سايه ي مرگ بر روحم خيمه زده و ديگر توان جدايي از اين سايه را ندارم .
غم عجيبي گلويم را فشار مي دهد و مرا به سمت نابودي هدايت ميكند .
مگر مي شود غصه داشت و ناله نزد . مگر مي شود بغض داشت و گريه نكرد .
مگر مي شود ؟
حالا كه شده ...
بسان زودپزي شده ام كه هرچه به در و ديوار مي زند راه گريزي نيست .
بايد منفجر شد . بايد خالي شد . بايد از بين رفت .
محرم كه بيايد حال و هواي عاشورايي تمام شهر را سياه پوش ميكند و شوقي دل همه را قلقلك مي دهد .
و حسين همان كسي است كه اشكها برايش جاري مي شوند .
آري ، محرم كه بيايد اين طناب محكمي كه دور گلويم پيچيده ؛ باز مي شود و بعضم رها مي شود .
حسين همان دليليست كه بعضم را مي شكند .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : التماس دعا
"به نام او كه فريادرس است"
برگه دوم - خط اول : همه غلطي مي چرخند
همه غلطي مي چرخند ؛ الا يكي ،
همان فلشي كه در جهت مخالف ديگران است
- حسين - و تنها اوست كه
به دعوت شهادت طواف را ترك مي كند
"دكتر علي شريعتي"
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
محرم آمده است
و من سوگوار مرگ تدريجي خويش ...

در دلم عاشواريي بپاست كه پيام آور قتل عام اميدهايي است كه براي
زندگي دارم . همين است كه مي گويم من سوگورار مرگ تدريجي
خويشم . كربلايي كه شهدايش همه چيز من است . تمام چيزي كه
يك انسان نياز دارد تا بتواند كنار مردم زندگي كند . اميد ، آرزو ،
احساس ، خيال و همه چيز .
چه احساس درد آوري است درد كشيدن و دم بر نياوردن . همچون
شمع ...
چه خاطره ي تلخيست ؛ تنها قدم نهادن بر روي خاطرات تنها نبودن .
و چه ايثار زيباييست "عشق" .
اشكهايم جاريست ؛ اما نه براي قتيل العبرات . غصه هايم همچون آتشفشان در حال فوران در گلويم
گير كرده اند ؛ اما نه براي حضرت وارث . همه و همه هستند ، اما نه برا آنكه بايد باشند .
هستند چون سنگيني دردي بر دوششان سنگيني مي كند .
و در اين هنگام است كه ميان اين انسان ها بي امان فرياد مي زنم . فريادي كه پيام آور خواسته اي است .
خواسته اي كه نشأت گرفته از احساسيت كه يكصدا از درونم ترنم قطرات زندگي را مي نوازد . فريادي است
بر سر همه ي كساني كه بدون هيچ توجهي از كنار يكديگر مي گذرند و انگار نه انگار كه كسي را ديده اند .
همه ي غصه هايم را ، همه ي دردهايم را ، همه ي افسانه هايم را ؛ بي امان فرياد مي زنم .
"آيا كسي هست كه مرا ياري كند ؟ "
كسي هست ؟
فريـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد ...
كسي هست ؟
...
هيس !
چه خبره ، ساكت باش . كسي صداتو نمي شنوه ! مي شنوه ؟
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : ...
"بسم الرب الحسين"
برگه اول : قتيل العبرات يعني كشته ي اشكها ![]()
گريه كليد قلب است
و دلي كه مغموم و محزون باشد با گريه باز مي شود ، آن قدر گريه مي كند كه در دلش گل مي رويد .
حزن غم شديد است كه گريه ندارد . وقتي كه غم روي غم بيايد دل مي شكند و گريه آغاز مي شود .
گريه اسلحه ي مومن است . كربلا اسلحه ي مومن است .
امام حسين عليه السلام براي گريه خلق شده و قتيل العبرات يعني كشته ي اشكها است .
"حاج اسماعيل دولابي"
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : اگه خدا بخواد هر شب با يه دست خط عاشورايي به روزم
التماس دعا