باران براي چشم هاي تو ضرر دارد

"به نام خدا"



باران كه مي بارد

از پشت پنجره به دانه هايش خيره مي شوم

و عاشقانه هايم را به روي كاغذ پياده مي كنم .

اما

زير بارش اين دانه هاي بي رحم

چه كسي نگران دخترك فال فروش سر چهار راه است

كه يك روسري نازك سرش كرده

و فال هايش

همه خيس شده اند ...





باران من يك قطره اش هم دردسر دارد

بر روي قلب پنجره حتي اثر دارد


چك چك ... به روي پلك من يخ مي زند هر بار

باران براي چشم هاي من ضرر دارد


اما كسي حرف دلم را هم نمي فهمد

اينبار بدجوري دلم اما - اگر دارد


اصلن براي وصف اين باران نمي دانم ...

گاهي تصور مي كنم او هم خطر دارد


حتي برايش مي شود اين را تجسم كرد

در قطره هايش او نبرد خير و شر دارد


يك روز بر سقف فقيري مي چكد ، فردا

بر من دليل شعر و ... حس مختصر دارد


شايد براي شعر من هر دانه اش حرفند

اما براي دخترك شكل تبر دارد


يكجور احساس گَسي ما بين افكارم

كه نسبتي با دانه هاي مستمر دارد


اين آرزو در من مخرب مي كند او را :

"تا آب اينجا را نبرده دست بردارد"


باران برايم مي شود يك حس تو در تو

هر جور مي خواهي بخوانش ... حرف تَر دارد




علے (علي با ي شكسته)

"به نام آنكه عشق را آفريد"



اين روزها دلم هم شبيه باران شده

دانه ... دانه ...

مي چكد ،

اما ؛ بي صدا !!!



ي يه شكسته ي من روي لام خسته شده




و باز مي كنم اين زخم تازه را تفسير

ي يه شكسته ي من  مي كند مرا تصوير ...


"شكستني ست ! " ... نوشته به روي اين جعبه

براي اهل زمين ، "بودنم" شده جاگير


و با لگد دو سه باري مرا كشيده كنار

... كه درد در وسط سينه ام شود درگير


همينكه حرف مرا توي شعر مي فهمي

مُسَكني بشود روي زخم اين زنجير


نترس دست زمانه ، بزن ؛ خيالت جمع

ندارد اين مرض بي علاج من واگير




پ.ن 1 : كافيست لبه ي دلت بپرد .

مي شوي يك جنس بنجل !

كه ساعتها زير بارش ذرات آفتاب روي زمين پهن مي شود

تا شايد كسي به پايين ترين بها

دل او را بخرد .

و من نوشتم : شكست ! ديگر فروشي نيست .



پ ن 2 : دنبال يك چيني بند زن ميگردم

كه خرده هاي شكسته شده ي دلم را

به هم بند بزند ...


روي جعبه اش

با دست خط نازك دلم

نوشته بودم كه شكستني است !

اما اينجا هيچ كس

حرف دل مرا نمي فهمد



پ.ن 3 : زندگي به من آموخت

كه هر شكستني

مقدمه ي يك شكستن ديگر است



براي دانلود دكلمه ي شعر "ي يه شكسته ي من" كليك كنيد