"دلم گرفته" دوباره ، تمام حرف من این است
چقدر دلم میگیرد این روزها از خکسالی ادم ها در این روزگار بی بارانی
چقدر دلم میگیرد این روزها از خکسالی ادم ها در این روزگار بی بارانی
چقدر دلم میگیرد این روزها از خکسالی ادم ها در این روزگار بی بارانی
چقدر دلم میگیرد این روزها از خکسالی ادم ها در این روزگار بی بارانی
چقدر دلم میگیرد این روزها از خکسالی ادم ها در این روزگار بی بارانی
...
ثانیه هایم کندتر از همیشه عبور میکنند
تیک هایم دیرتر از همیشه تاک می شوند
شبهایم طولانی تر شده اند ؛ زیر بار این دوستت دارم هایی که دوستم ندارند ...
گاهی چقدر دلم تنگ میشود برای روزهایی که هیچ وقت وجود نداشتند ، اما میتوانستند در من نفس بکشند
و جان تازه ای به من بدهند . چقدر دلم تنگ می شود برای روزهایی که هیچ وقت وجود نخواهند داشت ، اما
می توانند در من نطفه ببندد . چقدر دلم تنگ میشود برای این روزهایم که حالم ازشان به هم میخورد ، اما
میدانم فرداتر که بشود دلم برایشان تنگ تر میشود .
چقدر دلم تنگ میشود این شبها
شبهایی که دیگر روز نمیشوند .
باران
دلم یک مشت باران می خواهد با طعم دوستت دارم
با رنگ و بوی روزهایی که هر روز روشن تر از روز قبل می شوند
باران ؛ با طعم باران
تلخ
مثل روزهایی که شیرینیشان
هنوز هم زیر دندان هایم درد میگیرند ...
بارانی که ساعتها زیرش قدم بزنم
و تا یک هفته
از تب گرم دستهایش در آتش بسوزم .
دلم باران می خواهد
با طعم دوستت دارم های قدیمی . چقدر کاکائو های بچگی خوشمزه تر بودند ...
چقدر دلم میگیرد این روزها از خکسالی ادم ها در این روزگار بی بارانی
چقدر دلم میگیرد این روزها از خکسالی ادم ها در این روزگار بی بارانی
چقدر دلم میگیرد این روزها از خکسالی ادم ها در این روزگار بی بارانی
چقدر دلم میگیرد این روزها از خکسالی ادم ها در این روزگار بی بارانی
چقدر دلم میگیرد این روزها از خکسالی ادم ها در این روزگار بی بارانی
چقدر دلم میگیرد این روزها از خکسالی ادم ها در این روزگار بی بارانی
چقدر دلم میگیرد این روزها از خکسالی ادم ها در این روزگار بی بارانی
...
ما تهي دستان عاشق پيشه ايم