"به نام خدا"
چشمهایت را ببند
و دست هایت را به دست هایم گره بزن ...
بگذار کمی در امتداد ریل ها قدم بزنیم .
بیا برای یک بار هم که شده
تمام قوانین ریاضی را زیر سوال ببریم
و مثل دو خط موازی
به هم برسیم .
»»» به ؛ حامد عسکــــــــری
کی گفته که گریه بده واسه مرد ؟
کی گفته که غرور زیادش خوبه ؟
"مرد واسه بستن بنده کفشش"
یه وقتایی پایین بیادش خوبه
یه وقتایی میشه که بی اراده
گریه رو گونه هاش قدم میزنه
یه وقتایی میشه که دست تقدیر
براش یه دریا رو رقم میزنه
یه وقتایی میشه که زیر بارون
دلش میخواد که نم نمک بباره
یه روزایی دنیا که ناکس میشه
میخواد سرش تلافی در بیاره
کی گفته که همیشه تکیه گاهه ؟
یکی باید دلنگرونش باشه
زمین که خوردش یکی باشه پیشش
دستاشو محکم بگیره تا پاشه
اگه کسی نباشه توو زندگیش
به لحظه هاش معنی و گرما بده
"باید یه پالتو بخره تو جیباش
دستای سرده خودشو جا بده"
مرد یه وقتایی که دلتنگ میشه
کمی قدم میزنه زیر بارون
بغض همون موقع سراغش میاد
کی گفته که گریه بده واسه اون ؟
پیشنهاد نوشت:
آلبوم "خاطرات مبهم" رضا یزدانی رو از دست ندین ...
بعد نوشت:
گاهی فکر می کنم
بر میدان اصلی شهرشلاقت بزنم
تا مجلات عکس هر دومان را در صفحه اول چاپ کنند
و آنها که نمی دانند، بدانند که معشوق من تویی
از تجربهٔ عشق پشت پرده
از بازی نقشهای کلاسیک خسته شدم
می خواهم صحنه تئاتر را بالا ببرم
نمایشنامه را پاره کنم
کارگردان را بکشم
ومقابل همهٔ مردم اعلام کنم
که من عاشق معاصرم
و به رغم کراهت این قرن معشوق من تویی
می خواهم مجلات اعتراف کنند
که من بزرگترین آنارشیست قرنم
این بهترین فرصت است
که با تو در یک عکس باشم
تا عاشقان صفحههای جنایی-عشقی بخوانند
که معشوق من تویی....
"نزار قبانی"
* با احترام به حامد عسکری:
مرد واسه بستن بنده کفشش
پاشو بالا میاره خم نمیشه
***
باید یه پالتو بخرم تو جیباش
دستای کوچیک تو هم جا بشه
...