از ... به ...

"به نام خدا"


این روزهام رو مدیون خیلی ها هستم

و خدارو برای داشتن این"خیلی ها" هزاران بار شاکرم ...

.

...

...

راستش

نمیدونم چه حسی دارم .

یه جور ملسیه ؛

مثه غلت خوردن رو رختخواب خنکیه که

رو پشته بوم پهن کرده باشی .

حس آدمی رو دارم که از پشتش مطمئنه !

یه جور شیرینی تلخ ...

قهوه ؛ با طعم گل محمدی

با طعم یاس .

مثه مزه ی ملسیه فسنجون ...


این روزها

ثانیه ها تند تر عبور می کنند

تیک ها زودتر از همیشه تاک می شوند .

روزهایی با طعم دوست داشتن

که گرم ترین شیرینیه دنیاست .

مثه طعم شکلات داغ ...


همه ی عاشقانه های زندگیم

تقدیم به دوست داشتنی ترین دوست داشتنی های دنیا ...



به هنگامه ظفری:



هرکسی از تو نوشته ... بعد شاعر شده است

توی این قرن تو را خوانده معاصر شده است


عابری بعد عبور از تو که "هنگامه" شدی

توی یک لحظه تو را دیده و کافر شده است


بعد عمری که سفر کرده ای از شهر خودت

هرکسی ساک تو را دیده مسافر شده است


وقتی از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری

شاعری عاشق این بوی معابر شده است


هر زمانی که برای غزلم سوژه نبود

ناگهان آدمی از جنس تو ظاهر شده است




در ادامه ی مطلب چند شعر تقدیمی به ؛

الهام تفرشی ، سارا هدایتی ، استاد عالی پیام ، محمد باباصفری و الهه ملک محمدی ...


ادامه نوشته

سیاه - سفید

"به نام خدا"



از شهرها متنفرم ؛ مخصوصن

تهران

از اتوبان ها متنفرم ؛ مخصوصن

بابايي

از خيابان ها متنفرم ؛ مخصوصن

ولي عصر

از ميدان ها متنفرم ؛ مخصوصن

فردوسي

از سه راه ها متنفرم ؛ مخصوصن

جمهوري

از پل ها متنفرم ؛ مخصوصن

حافظ

از پارك ها متنفرم ؛ مخصوصن

دانشجو

از كوچه ها متنفرم

مخصوصن ...


از شهرها متنفرم

مخصوصن تهران

كه دوست داشتني تر از هميشه شده است .


اين روزها

از همه ي جاهاي دوست داشتني متنفرم

چون تو آنجا نيستي ...



غـــــــزل نوشت:



هركه تهران آمده خودكار شاعر مي شود

انقلاب و مترو ِ بازار ... شاعر مي شود


پلكهايت را به هم بگذار و شب را گوش كن

هرشب انگار اين در و ديوار شاعر مي شود


يك غزل ما بين فردوسي و حافظ گفته ام

عابري در اين مسير هر بار شاعر مي شود


جنب ميدان وليّ ِعصر ، راس ساعتي -

هر كه رد شد از دم بلوار شاعر مي شود


من به شوق ديدنت هر روز را در يك مسير ...

عابري كه بعد هر ديدار شاعر مي شود





سپیـــــــد نوشت:



چشمهايت را ...

گيوتين چشمهايت را ببند

و تمام بودنت را گردن بزن

كه ديگر نفسهايم از حضورت بالا نمي آيد ...


اين جنازه

چند ساليست كه صاحب ندارد

و گوشه گوشه ي خاطراتش

توسط تو

به قتل رسيده است


چه توقعي از من داري

وقتي در اين جنايت عاشقانه

مقتول ؛ عاشق قاتل شده ؟

از من توقع معجزه نداشته باش

وقتي كه صلاح مرگ بار چشمانت را

با دريچه ي اسرار آميز پلكهايت

رونمايي مي كني ...

از من توقع زيادي نداشته باش


تمام شهر

بوي كافور مي دهد

وقتي كه

چمشهايت را به رويم مي بندي

و از كشتن من صرف نظر مي كني

و ذره ذره مرا به قتل مي رساني


چشمهايت را ...




پ.ن : پیشاپیش میلاد باسعادت حضرت امیرالومنین علی علیه السلام و روز پدر مبارک باشه ...




من اَشهد اَن لا ... شما را دوست دارم

"به نام خدا"




امشب شب آرزوهاست .

من تو را آرزو كردم

تو ديگري را ...

خدا به حرف كداممان گوش مي دهد ، نمي دانم !







خانم شديدن من شما را دوست دارم

عطر خيال من - تو - ما ... را دوست دارم


اين روزها حال و هوايم معتدل نيست

اصلن من اين حال و هوا را دوست دارم


سالن هواي بودنت را مي دهد چون

من عطر و گرماي فضا را دوست دارم


از دور مي آيد صداي كفش هايت ...

من اين صداي آشنا را دوست دارم


توي كلاس درس ؛ تو گرم نوشتن

من كندن اسم "ندا ... " را دوست دارم


خانم اجازه ؟ "مي شود من جزوه ات را ..."

چون بوي عطر جزوه ها را دوست دارم


لبخند هايت مثل يك ديوان حافظ

اين شعرهاي پر ادا را دوست دارم


هر حالتت مانند يك ژانر رمانس است

من ژانرهاي سينما را دوست دارم


با چشم هايت مي شود جادوگري كرد

من چشم هاي پرحيا را دوست دارم


اين ذكرها را در نمازم با تو گفتم :

من اَشهد اَن لا ... شما را دوست دارم


.

.

.


شايد تو را هم آرزو كردم در اين شب

حس عجيب اين دعا را دوست دارم





پ.ن 1 : بعد از كلي كلنجار رفتن بالاخره يكي از شعارمو آپ كردم . اين روزا وسواس عجيبي گريبانمو گرفته و

علت فاصله افتادن بين پست ها هم همين ... اميدوارم منو ببخشيد .


پ.ن 2 : امشب شب ليلة الرغائبه . شب آرزوها ...

التماس دعاي فراووووون