این روزها

"به نام خدا"



چقدر این روزها تند می گذرد !!! مثل وقتی که تیم مورده علاقه ات بازی را عقب است و هنوز یک نیمه به پایان

بازی مانده اما آنقدر زود میگذرد که انگار نه انگار !!! برعکس برای طرفداران تیمی که جلو افتاده زمان خیلی کند

می گذرد ...

انگار که این روزها از همه ی زندگیم عقب افتاده باشم ، زمان آنقدر زود میگذرد که تا چشم باز میکنم میبینم

روزهایم یکی پس از دیگری سپری میشوند و هنوز کارهایی که باید انجام بدهم را انجام نداده ام !


چقدر حس بدی ست در یک تایم مشخص مثلن در نیمه ی اول دهه ی دوم زندگی ات بازی را عقب بیفتی و

زمان اینگونه به سرعت بگذرد . احساس نبودن به آدم دست می دهد . انگار همه ی آدم ها دارند به سرعت

از کنارت رد میشوند و تو را نمیبینند . احساس روح بودن به آدم دست می دهد . هرکسی به یک کاری مشغول

است و برا رسیدن به هدفش تلاش میکند اما تو هرچقدر هم که میدوی باز هم سر جای اولت هستی  ...


.

.

.


چقدر این روزها تند می گذرد

به دنیا بگویید آرام تر ...

کعبه از نفس افتاد

"به نام خدا"



عباس: حاجی گِلوم مـِسوزه… میشه دستاتو بذاری رو گلوم ؟!

کاظم : (با اکراه دست خونیش رو عقب میکشه)..آخه…!

عباس: نِه حاجی!..همی دستارو بذار… میخوام همینا باشه…

کاظم: اصغر یک جوک رو برات نسخه پیچیده ، گفته هر چند ساعت برات تعریف کنم…

عباس: ها! بُگو…

کاظم: یک شب تو جبهه قرار بوده عملیات بشه…. میپرسن کیا داوطلب اند؟!… از اون جمع یه

ترکه ، یه رشتی ، یه قزوینی ، یه لر …(بغض کاظم)… یه فـارس ، یه بلوچ ، … عباس؟!…

عباس؟!


"آژانس شیشه ای - ابراهیم حاتمی کیا"




یه شعر نوشت قدیمی که چند وقت پیشا یه دستی به سر و روش کشیدم ...

به بهانه ی دلتنگی این روزهایم

.

.

.

تقدیم به پدرانی که سخت نفس میکشند:


از سرفه هایی که نفس گیرن

تا آرزوهای تو راهی نیس

الحمدلله الجعلنا ... تو

وقتی که توو چشمات سیاهی نیس


چشماتو وا کن مهربونم تا -

به احترام چشم تو پاشم

پاهاتو دادی تا بتونم من

امروز رو پای خودم باشم *


بابا ... دو بخش ِ توو کتابامون

اما تو هر سرفه ت دوتا بخشه

با بازدم های تو جون می دم

قلبم نفسهاتو نمی بخشه


هر شب نمازم سجده ی سهو ِ

چون توو نفسهات درد میبینم

من پا به پات با درد می جنگم

تا صبح پهلوی تو میشینم


دسمال گلدار سفیدت رو

با گریه هام هر روز میشورم

ملحفه هات هی رنگ پس میدن

بابا می بخشی خیلی کم زورم


وقته اذان ِ قبله ی شعرم

تفسیر کن معنی آیاتو

حی علی خیر عمل یعنی

باید ببوسم دست و پاهاتو


قبله نما سمت تو می لرزه

با سجده هام بدجور درگیرم

اَلصَّبرُ مِفتاحُ الفرج یعنی

من آخرش از صبر میمیرم




بعد نوشت:

* وامی غیر عمدی از رضا نیکوکار (پاهاتو دادی تا بتونم من / امروز رو پای خودم باشم)