دلم دلش می خواهد ...

"به نام خدا"


این روزها دلم درد می کند .

دلم ...

از این روزها

درد می کند .

درد می کند

دلم

این روزها را ...


دلم یک خیابان می خواهد با شیب ملایمی که باران خیسش کرده است و جدول های سیاه و سفیدی در دو

طرفش به موازات هم تا انتهای بی انتهاییش کشیده شده اند . خیابانی شلوغ و پر از آدم های رنگارنگی که زیر

بارش شدید باران به سقف چترهایشان پناه برده اند و دست در جیب هم از کنار یکدیگر عبور می کنند .

در این لحظه من وارد میشوم . با شالگردن سیاه و سفیدم ، کتونی قهوه ای سوخته ام و پالتویی که دستهایم

را در جیبش پناه بدهم . پالتویی سیاه و سفید که با رنگ شالگردن و آسفالت خیابان و چترها و آدم های

زیرشان سِت شده است .

بعد یقه اش را تا گوش هایم بالا میدهم و آرام آرام روی جدول های خیابان به سمت بالا راه می افتم .قدم هایم

را جوری بر میدارم که پاهایم بین جدول های سیاه و سفید فرود بیایند و شروع میکنم به شمردن ... شمردن

هرچیز که بشود . مثلا تعداد قدم هایی که بر میدارم یا تعداد دانه های بارانی که به روی صورتم میریزد یا صدای

تیک تاک ساعتی که به مچ نبسته ام و یا هر چیز دیگری که بشود شمرد .

آنقدر زیر باران قدم بزنم تا شسته شوم . مثل رد پای خودکاری که با بارش دانه های اشک روی کاغذ شسته

می شوند .

دلم دلش چه چیزهایی می خواهد !!!

.

.

چقدر خوب که جوهر این کیبورد ها تمام نمی شود . هرچقدر دلت می خواهد می نویسی و می نویسی و

می نویسی ... فقط کاش گزینه ای ، دکمه ای چیزی داشت تا میشد بعضی چیز ها راخط خطی کنی و بعد

مچاله اش کنی و بندازی دور . آنقدر دور که دیگر دست هیچ کسی بهش نرسد .

چقدر دلم از اینجور نوشتن ها سیر است ...

.

.


...



... برگشته

"بسم الرب الحسین"


می آید

بر میگردد

می آید

بر میگردد

می آید

...

دیگر بر نمیگردد .

چقدر دلش میخواست

در مسیر علقمه جان بدهد



اربعین پدری شد و پسر برگشته

در بیابان پسری پیش پدر برگشته


یوسف این بار به پیراهن یعقوب رسید

یوسف از کرببلا رفته سفر ؛ برگشته


بوی پیراهن یعقوب که تا شام رسید

هرکه عاشق شده یک بار دگر برگشته


"ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت"

همه رفتند به میدان و نفر برگشته


ماه معشوقه ی آب است از آن روز به بعد

توی دریا همه دیدند قمر برگشته


دختری گم شده انگار میان برهوت

رفته تا علقمه با صورت تر برگشته


از "صفا"ی حرم و "مروه" شط می آید

هفت بار است به امید خبر برگشته


خواهری دست به پهلو و عصا می آید

الف قامت او دال و کمر برگشته


کوفه رَمی جمرات است برای زینب

سنگها خورده از این شهر ِ نظر برگشته


"آسمان بار امانت نتوانست کشید"

حضرت ماه که شب رفت ؛ سحر برگشته




:: فرا رسیدن اربعین حسینی و رحلت حضرت آیت الله آقا مجتبی تهرانی تسلیت ...