أعوذ بالله من العشق

"به نام خدا"



یلدا

نام تمام آن شبهایی ست

که من

بی تو آن را به صبح رساندم



دلم دلش یک کاسه ی پر انار می خواهد . ترش ، ملس ، شاید هم شیرین ...

انار هایی که با دستان تو دان شده و بوی یاس لابه لای دانه هایش رسوخ کرده است .

همین

فکر نکنم چیز زیادی باشد !

جمعه ها ، همیشه بعد از طولانی ترین شبها طلوع می کنند ...


.

..

...



قلبم به نامت درد میگیرد

أَمَّن یُجِیبُ الـ ... ذکر می خوانم

امشب هوایم زیر دلتنگی ست

یک ماجرای رو به پایانم


یا مَن هیَ المَحبوب اِلَّا تو

بودی و با من عهد می بستی ...

رفتی و من تنها شدم اما

قلبم شهادت می دهد هستی


دارم برایت ذکر میگیرم

حَیِّ عَلی چشمان زیبایت

از دانه های خیس تسبیح م

تا لحظه های خوب رویایت


إِيَّاك ِ نَعْبُد ... کفر می گویم

این کفر هایم عین ایمانند

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا بِا العشق -

محشور با دریا و بارانند


با عشق گفتم: آَشهَدُ آَنَّ -

 يَأْتُوا بِمِثْلِ هذهِ الآدم

دارم "تحدی" میکنم با تو

وقتی که جز تو نیست در عالم



سُبْحانَك ِ يا لا اِلهَ تو

سُبْحانَ ربّ الخالق لیلا

الْغَوْث ؛ خَلِّصْنا مِنَ الـ ... وقتی -

دلتنگم و تو نیستی اینجا



برای دانلود دکلمه ی شعر       اینجـــــــا       کلیک کنید .



:: یلداتون مبارکــــــــــــــ...


بی هوا ...

"به نام خدا"



این روزها دلم هوای بی هوایی دارد . دلش میخواهد نفسش را حبس کند و بی هوا نفس بکشد ...

همه چیز بی هوایش خوب میشود . بی هوا جایی رفتن ، بی هوا شعری نوشتن ، بی هوا به زیارت رفتن ،

بی هوا تعطیل شدن ، بی هوا نفس کشیدن ، بی هوا ، بی هوا ، بی ه و ا . شاید هم بی ح و ا جان دادن !



کوتاه نوشت چشم هایش:


دکتر

قهوه را برای چشم هایت منع کرده ...

تنها کسی بود

که فهمید

قهوه ی چشم هایت بالاست


.


این روزها

مدام زیر بار این واژه ها

سنگسار می شوم ...

به جرم

نگاه کردن

به چشم های تو


.


گریه که می کنی

ابر سیاه چشم هایت

به روی سرخی گونه هایت

شروع می کنند به باریدن ...


من از باران متنفر می شوم

و انگشتهایم را برای گونه هایت چتر می کنم

تا خیس نشوند


..

.

...


شرح حال نوشت این روزهایم:


از آن روزی که تصمیم گرفتم در پست هایم شعر نگذرام خودم را مدام به جلسات شعرخوانی و نقد شعر

میکشانم و به زور هم که شده کارهایم را میخوانم . بدی هایش را که کنار بگذاریم خوبی هایش می شود

پیدا کردن دوستان خوب و پیدا کردن کوچه ها و خیابان هایی که تا به حال کشف نکرده ام .

این آخری ها که همین دیشب در تالار ایوان شمس بود باعث شد که چهل و پنج دقیقه در شهر بی آسمانم

کنار جدول خیابان ها قدم بزنم و بلند بلند برای خودم شعر بخوانم . اختراع جدیدی هم که کردم استفاده از

تلفن همراه در معابر است که برای آنکه عابرین چپ چپ نگاهم نکنند تلفن همراهم را روی گوشم میگذارم و

باز بلند بلند شعر میخوانم . اما لذتی که در کنار اتوبان شعر خواندن هست در هیچ جای دیگری نیست حتی

در بزرگترین تالار ها و در جمع بزرگترین شاعران کشور ...

و دیگر اینکه بیشتر می نویسم و می نویسم و می نویسم و در کنارش هم کمی میخوانم . از تئوری ها و

مفاهیم مدیریتی بگیر تا بازاریابی و مدیریت استراتژی و حل کردن مسائل ریاضی و آمار و تولید . مثلن

دارم برای کنکور درس میخوانم خیر سرم .

..

.

...

امروز که بحث بی هوایی شد نمیدانم چرا یکدفعه دلم خواست بی هوا در این پست یک غزل هم بگذارم .

فقط بی هوا بخوانیدش و اگر هم دلتان خواست بی پروا راجبش برایم بگویید ...



آنچه می خواهم بگویم بی گمان تکراری است

هر کجا رفتی بدان که آسمان تکراری است


"رفتن ..." از آن فعل های ناجوانمردانه است

مطمئنم اینکه میگویم "... بمان" ، تکراری است


یک عمارت هرچقدرم که قدیمی و بزرگ ...

روزهای بی تو حتی اصفهان تکراری است


وقتی از جغرافیای بودنت حرفی زدم

بی تو هرجای جهان باشم جهان تکراری است


فلسفه ؛ تاریخ ؛ منطق ، هرچه می خواهی بخوان

پای درس عشق باشی امتحان تکراری است




پ.ن1:

- سرکار خانم "مهسا رودکی" بعد از حذف وبلاگ آتش وبلاگ جدیدی زدند با عنوان "حرف های زرد"

که با چند غزل به روز هستند . خواندنشان خالی از لطف نیست .

- وبلاگ "باران عشق" هم این روزها دارد گرد گیری می کند پس از مدت ها . اگر تمایل داشتید به کمکش

بروید بسم الله .


پ.ن2: همچنان بر اینکه در پست هایم غزل نگذارم پافشاری دارم و فقط هرازگاهی مثل این پست امکان دارد

این پافشاری از زیر دستم در برود .


پ.ن3: از دوستانی که همیشه حضور دارند و من این روزها کمتر میخوانمشان واقعن معذرت میخواهم و قول

میدهم سر فرصتی بهشان سربزنم و پست های عقب مانده ام را بخوانم .


پ.ن4: طبق روال قبل - از ماه محرم - راز بارون سعی میکند هر هفته به روز باشد . پس تنهایش نگذارید ...



بسوز ای دل ...

"به نام آنكه عشــــــــــق را آفريد"


برگه آخر : پايان


ســــــــــــــــوختـــــــــــــم






...



التماس دعا

...

"بسم رب الشهدا"


       برگه دهم - خط اول :    ...       


كويري با خورشيدي كبود و آسماني به رنگ شرم و صحرايي افق در افق پوشيده از خون و شبحي روييده از

درياي سرخ ، سينه ي صحرايي بي كس و در زير ابر دردبار ، شبحي يا مجسمه اي ، تنديسي در خون ايستاده،

سنداني در زير ضربه هاي دشمن و دوست ، مجروح ، خون آلود ، شكسته ، خاموش ، با دستي بر

قبضه ي شمشيري كه با همه تعصبش كوشيد تا همچنان نگهش دارد و ...

و دستي ديگر ، همچنان بلاتكليف !

نه مي جنگد ، كه با چه ؟ نه سخن مي گويد ، كه با كه  ؟ نه مي رود ، كه به كجا ؟ نه باز مي گردد ،

كه چگونه ؟ و نه مي نشيند ، كه ...

هرگز !

ايستاده است و تمامي تلاشش اينكه نيفتد !


"دكتر علي شريعتي"

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


برگه دهم  - خط آخر :    ...



مكن اي صبج طلوع ...



التماس دعا


السلام علي حضرت البحر

"به نام پروردگار باران"


       برگه نهم - خط اول: الذين هم علي صلاتهم دائمون       


روز عاشورا همه اش نماز است: "الذين هم علي صلاتهم دائمون"


"حاج اسماعيل دولابي"

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


برگه نهم - خط آخر : السلام علي حضرت البحر



تمام آبرويت را كه به دندان گرفته اي

رها كن ...

فداي سرت

كلاه خود روي سرت را نگه دار !



...



التماس دعا

السلام علی الاعضاء المقطعات

"هو المصور"


       برگه هشتم - خط اول : بدون شرح ...      


 يا ... مُمْسِکَ يَدَىْ إبْراهيمَ عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ کِبَرِ سِنِّهِ وَ فَناءِ عُمُرِهِ

ای بازدارنده دستهای ابراهیم از ذبح فرزند ارجمندش!فرزندی که در نهایت عمر و منتهای پیری نصیبش شده بود


"دعاي عرفه حضرت اباعبدالله الحسين"

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


برگه هشتم - خط آخر : اِرباً اِربا



از بس ز كمر تا شده ام بال و پري نيست

پژمرده ام از سوگ عزيزان ، نفري نيست !


اكبر ؛ پسرم ... راهي ميدان شده اينبار

عطر تو كنارم ؛ ولي از تو خبري نيست


از دور صداي "پدرم ..." قلب مرا ريخت

اي واي كه در دست تو ديگر سپري نيست


وقتی كه صداي كِل و شادي به هوا رفت

از سمت علی جانب دشمن خطری نیست


بايد كه تنت زیر سُم اسب بیابم

از پيكر بي جان علي هم اثري نيست


گفتم که لبم را به لبت من بگذارم

افسوس كه من دير رسيدم ... و سري نيست



التماس دعا


سلام علی الرَضِیع الصغیر

"به نام خالق باران"


       برگه هفتم - خط اول : فتواي ...       


امام حسين از علي آموخته است كه شهادت - در معني اخص و اعلاي آن - يك حالت نيست ، قتل مجاهد به 

دست دشمن نيست ، خود يك حكم است ، يك حكم مستقل ، غير از جهاد ، و پس از جهاد .


"دكتر علي شريعتي"

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


برگه هفتم - خط آخر : سلام علی الرَضِیع الصغیر



امشب میخوام روضه بگم . اونایی که اهل روضه ان بسم الله ...



.

..

...


آخه امشب چی باید بنویسم ؟!!

امشب که روضه نداره که . امشب همه ی شیش ماهه های روی زمین خودشون روضه ان ...

یه نگاه به گلوشون بندازین

.

دوستانی که برای خوندن شعر تشریف اوردن اینجـــــــا کلیک کنن . میخواستم شعر پارسال و کپی پیست کنم

برای این پست اما دیدم کافی نیست . امشب با این پست من کار دارم ...


اینم روضه ی امشب راز بارون . کلیـــــــک کنید ...

.

..

...


امام (عليه السلام) كنار خيمه آمد و فرمود: خواهرم زينب!


«ناوِلينى وَلَدِىَ الصَّغير حَتّى أُوَدِّعَهُ، فَأَخَذَهُ وأَوْمَأَ إِلَيْهِ لِيُقَبِّلَه، فَرَماهُ حَرْمَلةُ بْنُ كاهِل اَلأَسَدي(لع)

(41)بِسَهْم فَوَقَعَ في نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ فَقالَ لِزَيْنَبَ: خُذيهِ، ثُمَّ تَلْقَّى الْدَّمَ بِكَفَّيْهِ فَلَمّا امْتَلأتا; رَمى بِالدَّمِ

نَحْوَ السَّماءِ ثُمَّ قالَ: هَوْنٌ عَلَيَّ ما نَزَلَ بي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللهِ».


«فرزند خردسالم را بياوريد تا ـ به عنوان وداع ـ او را ببوسم، در اين هنگام مردى به نام حرمله،

فرزند كاهل اسدى، با تير گلوى او را دريد. امام (عليه السلام) خطاب به زينب فرمود: اين كودك را

از من بگير و سپس مشت خود را از خون آن نازنين پر كرد و به آسمان پاشيد و فرمود: تحمل آن

بر من آسان است; زيرا در نظرگاه خدا هستيم.»

"لهوف - سید بن طاووس"



امشب باید تا صبح هرچی لالایی بلدیم بخونیم . لطفن هرکی هرچی لالایی بلده کامنت بذاره

...



التماس دعا