"به نام خدا"
دنيا كه بايستد ، خيالم راحت مي شود . ديگر نگران سراشيبي هاي پي در پي نيستم كه كمرم را تا كند .
ديگر دل به سرازيري هاي زود گذر نمي بندم . ديگر نگران سرعت زياد يا كمش نيستم . دنيا كه بايستد ؛ قلب
من هم از ضربان هاي پي در پي مي ايستد . ديگر تند تند نميزند ، نگران نيست . ديگر شكستني نيست ...
روزها چه تند مي گذرند .
دلها چه زود عاشق مي شوند
و چه سخت كنده ...
گويي من و زمين دست به دست هم داده ايم
و هي دور خودمان ميچرخيم و مي چرخيم و مي چرخيم
تا همچون گلوله هاي سرخ خورشيد
در آسمان - اين بي كران تاريك -
گر بگيريم .
خدا را چه ديدي
شايد روزي من و زمين هم خورشيد شديم ،
كه مگر نه اينكه : إنا لله وإنا إليه راجعون ...
شب به شب ستاره ها را نگاه مي كني .
اخترك من كوچك تر از آن است كه بتوانم جايش را نشانت بدهم .
اما چه بهتر ! آن هم براي تو مي شود يكي از ستار ها ؛
و آن وقت تو دوست داري همه ي ستاره ها را تماشا كني ...
هم شان مي شوند دوست هاي تو ...
"شاده كوچولو - آنتوان دوسنت اگزو په ري"

براي شازده كوچولو و علي و حوضش
براي خاطر آنكس كه دوستش دارين
بيا رقم بزنيم اين دعاي خود ... آمين
بيا به ياد همان خنده هاي شيرينش
براي خاطر او ... سمت خوشه ي پروين -
به سمت اختركش زل زدن (...) سه تا نقطه
دعا كنم كه بيايي تو باز سمت زمين
هبوط كن به هوايم ، بيا كنار دلم
كه از نبود تو اين دل دوباره شد غمگين
ولي نه اينكه بيايي كنار آن مار و ...
تو را به جان گلت ... اين كنار كرده كمين !
نه ؛ اعتماد نكن ، بيش از اين به آدم ها
هميشه آدميت مي كند مرا ننگين
سري بزن به گل و چاه و لانه ي روباه
برو كنار ترن روي تخته اي بنشين
دوباره پنجره ها روي صورت كودك
نشسته بينيه سردش شبيه يك آذين
...
سقوط كن به كويرم ، كه تشنه ي آبم
ولي كنار تو دريا به خود كنم تلقين
بيا كنار علي يي كه مانده با حوضش
بيا كه خنده ي تو مي دهد مرا تسكين
كمي به فكر منم باش ... حال من بد شد
از آن زمان كه تو رفتي و حال من شد اين :
به صبح خيره شوم تا دوباره شب برسد
و شب فرا برسد تا به صبح خيره شوم
و شب فرا برسد تا به صبح گريه كنم
به صبح خيره شوم تا به سمت شب بروم
به صبح خيره شوم تا دوباره شب برسد
و شب فرا برسد تا به صبح خيره شوم
و شب فرا برسد تا به صبح گريه كنم
به صبح خيره شوم تا به سمت شب بروم
به صبح خيره شوم تا دوباره شب برسد
و شب فرا برسد تا به صبح خيره شوم
و شب فرا برسد تا به صبح گريه كنم
به صبح خيره شوم تا به سمت شب بروم
...
در انتظار نماهنگ گرم لبخندت
كنار پنجره ماندن ، به شكل يك عادت
در انتظار خبرهاي آمدن ماندن
و تيتر داغ خبرهاي صبح را خواندن
در انتظار كسي كه كسم شود روزي
فرار كردن از دست آدم موذي
در انتظار گذشت زمان بي معني
و حل مسئله هاي مردد ذهني
درانتظار عبور تو از خيال من
شبي عبور تو از اين خيال دزدين
در انتظار نگاهت كه چشم مي دوزي
شبيه خنده ي آن كودك پريروزي
در انتظار نوشتن براي دلگرمي
تو معني كلمات مرا نمي فهمي