"به نام خدا"



باران ، بدون ان

باري ست

كه زير قامت اين دانه هاي بي رحم

بر شانه هايم

سنگيني مي كند



كسي چه مي داند ؛

شايد اين جهان ،

جهنم سيّاره اي ديگر باشد

"آلدس هالسكي"



بدون آن ...!



دوست دارم به قد اين دنيا

كه بزرگي ِ كوچكي دارد

به خودم هاي بي تو فكر كنم

به دلم كه هميشه مي خارد


به نگاهت كه هي تپش دارد

مثل نبضم مدام ميزندم

به تويي كه مرا نمي خواهي

به مني كه پر از غم و دردم


دوست دارم به هيچ فكر كنم *

اينكه اين زندگي چقدر نوچ است

توي دست كدام ثانيه ها

گُل ِ اين بازي ِ پر از پوچ است


به خيال سيا(ه) - سفيد تو

به خودم زير بارش باران

به قلم ، شعر ، دفترم ... حتي -

به خيابان ِ بي تو در تهران


دوست دارم به شعر فكر كنم

اينكه گنجايش دل آدم ... !!!

اينكه دنيا چقدر مي ارزد ؟

توي شعر پري شبم مُردم ...



پ. ن :

دوست دارم مرا بخواهي و بعد

ساعت سه قرار بگذاري

هشت صبح قلب من بكوبد تا -

كه نگاه از سرم تو برداري


بعد نوشت :

* وامي غير عمدي از شعر حامد عباسيان (دوست دارم به هيچ فكر كنم)