عيدانه
كاش يك روز برسد
من
مثل توخودم را پشت سرم جا بگذارم
و فرسخ ها از خود لعنتي ام فاصله بگيرم
غزل نوشت :
بعد اين درد هاي پي در پي
مي نويسم ؛ دوباره از باران :
دلم گرفته و در من هواي باران است
تمام شعر من امشب اداي باران است
غزل درون نگاهم نگفته ابري شد
صداي شرشر آن ... رد پاي باران است
كنار ياد تو بودن ... ، قدم زدن تا صبح
هميشه "خاطره" تنها بهاي باران است
سلاح گرم دولولت به سمت من ... : شليك
دو چشم تيز سياهت حياي باران است
گلوله هاي يخي روي گونه ام مانده
و اشك ها همگي جاي تاي باران است
تمام مي شود اين شعر مانده در ذهنم
كه زخم كاري قلبم سواي باران است
براي دانلود دكلمه ي شعر با صداي شاعر "اينجـــــــــا" كليك كنيد
سپيد نوشت :
وقتي كه خيابان ها
برايم چمداني از جنس خاطره مي شوند
و قدم زدن
- غروب جمعه -
درونشان ، خودكشي محض است ،
ديگر برايت فرقي نمي كند
ولي عصر باشد يا انقلاب
سرنگ هوا باشد يا پشت بام يك برج نود و يك طبقه ...
چمدان را كه باز مي كني
بوي عطرش تمام شهر را به تسخير در مي آورد ،
و ناگهان وسط خيابان
با يك شال و كلاه سياه و سفيد
تصادف مي كني ...
براي دانلود دكلمه ي شعر با صداي شاعر "اينجـــــــــا" كليك كنيد

يك سال ديگر هم گذشت ، و ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم ...
هفت سين امسال
پر است از انتظار ...
غافل از اينكه
انتظار سين ندارد !!!
براتون سالي سرشار از بهترين ها رو آرزو مي كنم .
يا مقلب القلوب والابصار
يا مدبر اليل والنهار
يا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الي احسن الحال
پ.ن 1 : ممنون كه منو يك سال خوندين و تحمل كردين . سعي مي كنم تو سال جديد يه مقدار راز بارون رو
متفاوت تر كنم .
پ.ن 2 : چند روز پيش تو وبلاگ "معماران هم مي نويسند" يه مسابقه اي برگذار شد به اسم گوگولي ها .
تو اين مسابقه عكس كودكي يه سري از دوستان وبلاگ نويس بود و بايد حدس ميزديم كدوم عكس براي
كيه . متاسفانه اين مسابقه تموم شده ولي ديدن عكس ها و خوندن كامنت هاي جذابه افراد شركت كننده
خالي از لطف نيست . براي ديدن پست نهايي مسابقه ي گوگولي ها "اينجـــــا" كليك كنيد .



ما تهي دستان عاشق پيشه ايم