من و تو باهمدیگه یکی شدیم

"به نام خدا"



این روزها

جلوی آینه که می ایستم

از آنچه که درونش می بینم

دوووور ترم

.

پشت این آینه

شهری ست

ویران شده ...



این روزها دلشوره دارم ...

دلم شور میزند از این نبودن هایی که قرار است یک روز بیاید ؛ کنارم بنشید ... پشتش بالشت بگذارم و برایش 

قهوه بیاروم با یک فجان آب . تا صبح کنار هم بنشینیم و با هم صحبت کنیم . او قول بدهد که دیگر هیچ وقت

 نرود و من قول بدهم که دیگر گریه نکنم ... گریه نکنم ... گریه نکنم ...

چقدر دلم گریه می خواهد این روزها . به اندازی همه ی لحظه هایی که میتوانستیم با هم باشیم و نبودیم . به 

اندازه ی همه ی سنگ فرش هایی که میتوانستیم پا به پای هم متر کنیم و نکردیم . به اندازه ی همه 

قطره های باران که روی موهایت نریخت تا آبشار سیاه من برای همیشه خشک بماند . به اندازه ی تمام

قطره های باران که روی زمین ریخت و ما زیرش خیس نشدیم دلم گریه می خواهد . به اندازه ی تماس 

ثانیه هایی که گذشت  و ما با هم نفس نکشیدیم ...

این روز ها دلشوره دارم

دلم

شور می زند

این روزها را ...



به روی نیمکتی در کنارهم باشیم

برای مدت کوتاه غار هم باشیم


نگاه کن به نگاهم که وقت را بکشیم

درون ثانیه ها در حصار هم باشیم


بپاش موی خودت را به آسمان و بریز-

به کوه شانه ی من ... "آبشار هم باشیم"


و بعد غرق شو در من ؛ بیا به آغوشم

بخواب در تن من ، استتار هم باشیم


چه لحظه های قشنگی ست با تو بودن ها

نفس بکش که در روزگار هم باشیم


"علی.س"



...


من مُــــرد

به نام خدا



من

دیگر خسته نیست .

من

مـــُـــــرد


...

..

.


درد و دل نوشت:


خدایا شکرت که دوباره اینجام

چقد دلم برات تنگ شده بود راز بارون م ... چقد باهات حرف دارم 

اندازه ی چهل و شش سال بغض دارم

اندازه ی بیست  سه سال گریه

...

چقد دلم میخواد سرمو بذارم رو شونه هاتو های های گریه کنم . چقد دلم گریه می خواد

چقد دلم جیــــــــــــــــــــغ می خواد

چقد دلم خط خط یییییییییییییییییییییییی می خواد .

الان که دارم مینویسم بغضم گرفته . چقد خوبه که تو هستی . چقد خوبه که اینجا هنوز هست ...

شبای سختی رو گذروندم و مطمئنن شبای سخت تری رو پیش رو دارم .

چقد

چقد 

چقد ...

کلی از این چقدا گیر کرده تو گلوم . کلی برات حرف دارم که میگمت . همه شو برات میگم

تازه پیدات کردم خوو

چقدددددددددددد دلم برات تنگیده بود

بااااااااااش

برا همیشه باااااش



.

.

.


ترانه نوشت:


تو داری میری و قلبم باهاته

نباشی زندگیم بی رنگ میشه

درسته ، من مقصر بودم ؛ اما

نمیگی که "...علی..." دلتنگ میشه؟!


تو داری میری و من پشت پاهات

یه کاسه اشک با چشمام میریزم

من امشب تا سحر هی بغض خوردم

دو سه روزه که بعد از تو مریضم


شده رو قاب عکس خوابت بگیره

صداشو بشنوی ؛ از خواب پاشی؟

شده توو خواب هی گریه ت بگیره

بیدارشی و تا صب بیدار باشی؟


دارم هذیون میگم توو شعرم انگار

چه سخته که یه گوله درد باشی

درسته ؛ من بد و نامردم اما

تو که خوبی ؛ نباید مرد باشی؟


چقدری من دلم لبخند می خواد

می خوام با خنده هات آروم بگیرم

دلم تنگه برای رنگ چشمات

دلم می خواد بدون تو بمیرم


چشام ماسیده رو لبخند عکست

تنم گرمه ولی انگار مردم

اثر کردن خدارو شکر قرصا

دو روزی میشه که من قرص خوردم


"علی.س"





پ.ن: دلم ماه رمضون میخواد با یک عاااااااااااااالمه مشهد