شب زینبیه
برگه چهارم - خط اول : اي زينب ![]()
ای زینب! ای زبان علی در کام! ای رسالت حسین بر دوش!
...
تو خود شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی ، همچون برادرت که با قطره قطره خون خویش سخن
می گوید.
"دكتر علي شريعتي"
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برگه چهارم - خط آخر : و در اين بحر طويلي كه نوشتم :
بدون تو نمي خواهم از اين عالم تاريك ؛ بهشتم
ياد آن عصر طلوعي
كه زره بر تن طفلان خودش كرد و
دلش را ز دل كودك خود كند و
گره زد به زره نامه به اين بند :
كه برادر
تو ببخشي
كه اين گوشه جگر هاي من اندك
و فرستادمشان سوي تو تا
راهي ميدان بشون
گوش به فرمان
همگي نذرخداحافظيم بهر يه پيمان
كه مگر مي شود امروز
حسينم
همه ي نور دو عينم
بين چشمان تو بين الحرمينم ... ،
شود امروز ؛ جگر گوشه ي تو
مثل جگر هاي حسن پرپر و
من مشق خودم از بر و
سرمشق من امروز سفارش شده از مادرمان فاطمه :
بنْويس تو از لحظه ي قنداقه حسين دلبر و ...
امروز همان لحظه ي ميعاد پدر شد
كه دلم خون جگر شد
به خدا راضيم از اينكه دو طفلان من اين بار پسر شد ،
كه سرم وقت رجز خواندشان پيش خدا
رو به هوا
چشم به چشمان تو بندم
نروم مثل عقابي
سر بالين نذورات خودم
شيون و زاري بكنم
چشم به چشمان عدو ، گريه و خاري بكنم .
تا كه تو از كرده ي خود
رو به نگاهم بشوي سر به زمين ؛
و من از كوچكي سهم خودم نذر تو اي ماه جبين ،
از سر شرم بگويم كه : ببخشيــــــــد همين ...
...
التماس دعا
ما تهي دستان عاشق پيشه ايم