"به نام خدا"


در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبح است و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمری است در هوای تو می سوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم

باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم

دارم چو شمع سّر غمش بر سر زبان
لب می گزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم

هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم

لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می‌کشم


"شهريار"


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن 1: تو و فاصله با هم يكي شدين ...

پ.ن 2: باران كوير دلم ؛ خشك و بارانيست . مي بارد و به آتش مي كشد . رقص آتش و خودنمايي باران در دشت دلم جولان مي دهند .

پ.ن 3: نااميدي بزرگترين گناه است . "حضرت علي عليه السلام"