دلم نمي آب و كمي جارو مي خواهد
"به نام خدا"
آنقدر غرق گناه شده ام كه قطره هاي روي چشمانم ديگر اجازه ي تماشاي باران را به من نمي دهند .
دلم همچون پاره ابر سياه بزرگي شده كه مدام مي بارد .
اگر شرط باريدن سياه شدن ابر است ... ، نمي خواهم .
دلم مي خواهد با ابرهاي سفيد ببارم . از آسماني صاف ببارم .
دلم از سياهي هاي دلم گرفته .
دلم با اين آب و هوا سازگاري ندارد .
من مال اين آب و هوا نيستم .
بوي رمضان همه ي شهر را گرفته !
چگونه با دلي تاريك به استقبالش بروم .
خدايا ، خودت كمك كن .
خدايا ، خودت خدايي كن ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 0:24 توسط علي
ما تهي دستان عاشق پيشه ايم