سكوت
"به نام خدا"
روز سوم
وقتي كه چيزي به ذهنم نمي رسد
تا بنويسمشان
به يكجا خيره مي شوم .
ناگهان دلهره ي عظيمي از سكوت
وجودم را به تسخير در مي آورد ،
و لشگر رم كرده اي از خاطرات تلخ
به سرزمين افكارم هجوم مي آورند .
دل نوشته :
شبهاي رمضان كه مي آيد ، ميروم داخل اتاق ، چراغها را خاموش مي كنم . تنها نوري كه در اتاق حكمراني
مي كند نور مانيتور است . يك آهنگ ميگذارم و در سكوت شروع ميكنم به نوشتن .
مي نويسم ، مي نويسم ... ، آنقدر مي نويسم كه ... كه ؟؟؟! نمي دانم ... .
سخن باراني :
خداوند نعمت بزرگي كه به انسان ها داده است ، اين است كه از شنيدن سكوت عاجزند .
"دكتر علي شريعتي"
پ.ن 1 : مراقب باش سراب آرامش سكوت ؛ فريبت ندهد تا كلماتت غرق شوند .
پ.ن 2 : سكوتم را به بند مي كشم وقتي در سكوت در دنياي با "تو" بودن پرواز ميكنم .
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 22:44 توسط علي
ما تهي دستان عاشق پيشه ايم