"به نام خدا"


روز دوازدهم



دلم گرفته از اين حال و روز تكراري

از اين تبسم زوري ، به شكل اجباري


دلم گرفته از اين خشكيه دل مرداد

كه تشنگي به دلم مي كند خدا بي داد


دلم گرفته از اين درد و غصه ... ماتم ها

من و تو ما شده ايم !!! و تمام ما تنها


دلم گرفته از اين آسمان بي باران

و قطره هاي دل غصه هاي بي پايان


دلم شكسته از اين شاخه گل كه پژمرده

كسي به زير لگد هاي من من ت ، مرده


دلم گرفته از اين قامتي كه تا خورده

كسي كه رفته دلم را براي خود برده


دلم گرفته از اين آينه ؛ شكسته شده

و قلب من كه براي هميشه بسته شده


دلم گرفته از اين بوسه هاي بي تكرار

كه قطره قطره چكيد و براي من افطار


دلم شكسته از اين روزگار پر تقدير

از اين رديف و عروضي كه مي كنم تقرير





دل نوشته :

دل گرفته كه نوشتن ندارد  .

باريدن دارد ...


ببار ...

تا ميتواني ببار !



سخن باراني :

چشمامو رو هم مي ذارم و واسه يه لحظه اطرافمو نگاه مي كنم .تك تك كسايي كه جلوي چشام از دست 

دادم . همه رفتن و الان تنها كسي كه برام مونده تويي . اين روزها احساس نزديكي بيشتري بهت مي كنم .

كاش همه ي عمر مهمونت بودم . كاش تو همه ي مهمونيا مثل تو ازم پذيرايي مي كردن . يه جوري كه نه من

احساس غريبي و تنهايي بكنم و نه صاحب اون مهموني فقط بخاطر انجام وظيفه ازم پذيرايي كنه .

كاش همه خدا بودن و واسم خدايي مي كردن .


هديه اي از : "فاطمه / سردخونه"



* لطفا نظرات خود را "اينجـــــــــــــا" بگذاريد .