اشكي به جاي باران
"به نام خدا"
باران كه مي بارد
گويي خداوند بوسه هاي سرد دلتنگيش را
بر روي صورت يخ زده ام
مي چكاند
و هرم لبهايش را
بر تنم
فرو ميريزد .
چه آرامش عجيبيست
وقتي در آغوش گرم خدا
ها مي كني و
نفسهايت بخار مي شوند .
دلم گرفته و اين ابتداي باران است
صدا صداي غم و ردپاي باران است
غزل بيا ... تو بيا تا تفألي بزنيم
كه فال امشب من هاي هاي باران است
هوا هواي ترنم و سمفونيه سكوت
نتي نوشته شده با نواي باران است
خزيده ابر سياهي در عمق چشمانم -
و قطره هاي دلم آشناي باران است
خلاصه هرچه هواي ؛ غزل كنم يا شعر
دلم به وسعت بي انتهاي باران است
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۰ ساعت 12:56 توسط علي
|
ما تهي دستان عاشق پيشه ايم