"به نام خدا"



باران كه مي بارد

گويي خداوند بوسه هاي سرد دلتنگيش را

بر روي صورت يخ زده ام

مي چكاند

و هرم لبهايش را

بر تنم

فرو ميريزد .


چه آرامش عجيبيست

وقتي در آغوش گرم خدا

ها مي كني و

نفسهايت بخار مي شوند .






دلم گرفته و اين ابتداي باران است

صدا صداي غم و ردپاي باران است


غزل بيا ... تو بيا تا تفألي بزنيم

كه فال امشب من هاي هاي باران است


هوا هواي ترنم و سمفونيه سكوت

نتي نوشته شده با نواي باران است


خزيده ابر سياهي در عمق چشمانم -

و قطره هاي دلم آشناي باران است


خلاصه هرچه هواي ؛ غزل كنم يا شعر

دلم به وسعت بي انتهاي باران است