...
"بسم رب الشهدا"
برگه دهم - خط اول : ... ![]()
كويري با خورشيدي كبود و آسماني به رنگ شرم و صحرايي افق در افق پوشيده از خون و شبحي روييده از
درياي سرخ ، سينه ي صحرايي بي كس و در زير ابر دردبار ، شبحي يا مجسمه اي ، تنديسي در خون ايستاده،
سنداني در زير ضربه هاي دشمن و دوست ، مجروح ، خون آلود ، شكسته ، خاموش ، با دستي بر
قبضه ي شمشيري كه با همه تعصبش كوشيد تا همچنان نگهش دارد و ...
و دستي ديگر ، همچنان بلاتكليف !
نه مي جنگد ، كه با چه ؟ نه سخن مي گويد ، كه با كه ؟ نه مي رود ، كه به كجا ؟ نه باز مي گردد ،
كه چگونه ؟ و نه مي نشيند ، كه ...
هرگز !
ايستاده است و تمامي تلاشش اينكه نيفتد !
"دكتر علي شريعتي"
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برگه دهم - خط آخر : ...
مكن اي صبج طلوع ...
التماس دعا
ما تهي دستان عاشق پيشه ايم