تلخی شیرین
روز هشتم
رمضان
با طعم روز هشتم
یعنی
ت ل خ
به شیرینی یک زیارتنامه
شعر نوشت :
تلخ منم
همچون فنجاني
كه ساعات طولاني در نگاهش غرق شده باشي
و خاطراتت بر روي دانه هاي قهوه
ماسيده باشد ...
تلخ منم ...
زهرماري ِ ته مانده هاي يك رابطه
كه شيريني خاطرات را
به تلخي درد آوري مبدل مي كند ...
تلخ ؛
مثل من ...
مثل چشم هاي كم سويي كه
بعد از تو
تمام مردم شهر را از دور
"تـــــــــــــــو" ميبيند
ت ل خ ؛
مثل ع ل ي ...

دل نوشت :
امروز ماه رمضون تلخه ... همون مزه ای که عاشقشم ... یه تلخیه شیرین
مثه طعم کف رو قهوه ، مثه مزه ی کاکائوهای قدیم که خیلییییییییییییییی مزه میدادن بهم
سخن بارانی :
بابا لنگ دراز عزیزم
تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم!
وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ... چیزی شبیه غرور!
بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم ...
بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند ... نمیگذارم ... نمیخواهم ...!
بابا لنگ درازِ من همین که هستی دوستت دارم ... حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم ...!
"بابا لنگ دراز - جین وبستر"
* لطفا نظرات خود را "اینجـــــــا" بگذارید .
ما تهي دستان عاشق پيشه ايم