"هو الصبور"


روز هفدهم


بغضی من از تو

گریه تو از من

.

..

...

به آتش بکش



شعر نوشت :


تمام دنیایم را

قطره هایی از جنس باران گرفته

که از گونه های تو جریان دارد ...


چقدر دوست داشتنی می شود

آسمان نگاهت

وقتی پر از اشک می شوی

و هوایم را بغض چشم هایت می گیرد


"شور"

مراعات نظیر آسمانت را می گویم

با چشم های من ...

با این همه

پر از تناقض است

فاصله ی بین

بارانی گونه های من

تا خیسی آسمان تو



دل نوشت :


آخ چقد امروز بغض دارم

ببخشید ... ببخشید که تو انقد زلالی و من روز به روز سیاه تر میشم

ببشخید ... ببخشید که تو انقد روشنی و من هر روز تاریکتر از دیروز

ببخشید ... ببخشید که تو مثل بارون جاری میشی و من مثل یه برکه انقد موندم تا ...

ببخشید ... ببخشید که تو انقد لطیفی و من انقد زبر و خشن

ببخشید ... ببخشید ... ببخشید ...


دلم بارون میخواد با طعم یه آغوش گرم ... با طعم یه شونه که مثل کوه هوامو داشته باشه

دلم بارون میخواد با عطر خاک ... با خنکی کوچه

دلم بارون میخواد با طعم قدم زدن رو جدول خیابونا ... از اینجاااااااااا تا هرکجا که بشه

دلم بارون می خواد با طعم ...

دلم بارون میخواد با طعم ...

بارون


شدم مثل یه سد ... از گریه پرم و بغض داره خفم میکنه

شدم مثل یه ماهی که افتاده بیرون اب و داره دست و پا میزنه

حالا نمیدونم واقعنی داره دست و پا میزنم یا همش خیاله . نمیدونم ...


دلم نوشتنش نمیاد ، گریه داره . اندازه ی تمام اسمون

کاش میشد یه روز یه دل سیر از اسمون ببارم و همه ی زمینو خیس کنم

کاش ... کاش ... کاش ...


آخ که چقد امروز بغض دارم



سخن بارانی :


خدا جونم ! خدای خوبم !

می بینی که چجوری مث یه تیکه ابر سیاه

از همه ی ابرها عقب افتادم و سرم پر از فکر بارونه !

دلم بارونتو می خواد !

دلم بارون مهربونی هاتو ...

می خواد !


"هدیه ای از : گنــــــــدم"




پ.ن : چه خوبه که یاد بگیریم ، گاهی مواقع حاشیه مهمتر از متنه ...




*لطفا نظرات خود را "اینجـــــــا" بگذارید .