"هو الناظر"


روز بیست سوم



وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ

الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ

أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ




دیشب

زمین بارید

زمین لرزید ...



شعر نوشت :


وقتی که

بارانی زمینم را

بر تن ملائک می کنم

و آسمان

از زمین خیس می شود...


من

پیغمبر این شبهای دلم هستم

و با چشمهایم

می توانم معجزه کنم



دل نوشت :


دیشب شب قشنگی بود . اما درد داشت . خیلی درد داشت ...

فقط برای بعضی ها متاسفم که انقدر عجولانه و احساسی با مسائل برخورد میکنن .

بیچاره خدا ... بیچاره زمین ... ببیچاره دین ... بیچاره آسمون


امشب شمالغرب دلم دررررررررررد می کند

امشب شمالغرب دلم دررررررررررد می کند



سخن بارانی :


معنائی در کلمات نیست

در سکوتی است که بین آنهاست

کلمات دانسته ها را در بر می گیرند

اما کیست جز سکوت

که سهم ما را از نادانسته ها بیان کند



"کتلین رین - قلمرو زرین - ترجمه: الهی قمشه ای"




* لطفا نظرات خود را "اینجـــــــا" بگذارید .