غروب شبهای آفتابی
روز بیست و هفتم
چشمهایم را می بندم ...
می خواهم تا همیشه
ثانیه ها را در بیست و هفتمت
نگه دارم
شعر نوشت :
آسمان خاموش می شود
وقتی
(...)ــهایم طعم رفتن می گیرد .
تو ذره ذره محو می شوی
و من
لحظه لحظه آب می روم ...
این شبها
چه زود
غروب می کنند
دل نوشت :
می خوام ثانیه شمارمو خاموش کنم
کر کره ی همه ی فکر و خیال هام رو بکشم پایین و فقط به ماه نگاه کنم
انقد بهش نگاه کنم که وقتی ازش رو برمیگردونم همه جا رو ماه ببینم ...
ماه ماه ماه ماه ماه ماه
ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه
ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه
ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه
ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه ماه
سخن بارانی :
وقتی کسی رو دوست داری
حاضری هرکاری بکنی تا ازت راضی باشه
حتی اگه به ضررت باشه
وقتی کسی رو دوست داری
حاضری از همه چی بگذری تا به اونی که میخواد برسی
به خودش
به خودت
وقتی خدا رو دوست داری ...
حاضری هرکاری بکنی تا بهش برسی
اون وقته که به خودت رسیدی
هديه اي از : "فاطی / سردخونه"
ما تهي دستان عاشق پيشه ايم