اشک
"هوالجواد"
::روز پانزدهم:::
کیست
یاری دهنده ای که
خود را یاری کند ؟!!
شعر نوشت :
...
دل نوشت :
چقدر خوبه که آدم بتونه یه دل سیــــــر گریه کنه . چقدر خوبه که بغض گلوی آدم فشار نده و بشه با صدای
بلند گریه کرد . چقدر خوبه ...
اگه یه روز نتونم گریه کنم احتمالن تا آخر شبش دق میکنم . چقدر خوبه که میشه گریه کرد .
چقدر خوبه که هستی . چقدر خوبه که شونه هاتو میچسبونی به شونه هام تا سرمو بذارم روشنو و یه زار زار
گریه کنم . چقدر خوبه که شونه هات خسته نمیشه و انقد وامیستی تا خوابم بگیره .
چقدر خوبه که وقتی قنوت میگیرم وا میستی کنارم تا سرمو خم کنم و بذارم رو شونه هات . انقدر گریه کنم
که قنوت و رکوعم یکی بهش ...
الهی
حسبی الله ...
سخن بارانی :
رفتنت
آن قدرها که فکر مي کني
فاجعه نيست
من مثل بيدهاي مجنون
ايستاده مي ميرم
"نزار قباني"
* لطفا نظرات خود را "اینجـــــــا" بگذارید .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 23:59 توسط علي
ما تهي دستان عاشق پيشه ايم